-
سپتامبر 4, 2009
این حجاب لعنتیترین چیز دنیا ست. همهی همهی آنچه راجعبهش گفتهاند و خواندهایم و میدانیم به کنار. حجاب فراموشی میآورد، این فراموشی همینقدر بولد و پررنگ و درشت است که اینجا نوشتم. یعنی هزار و یک اثر مخرب اگر داشته باشد -که دارد- این یکی از همه مخربتر است.یک روزی میبینی شدی مشتی پارچه، که مادر خوبی ست، که پزشک است که معمار است. خودت اما هیچجا نیستی. کمکم فراموش میکنی بدنت را. دیگر زانو نداری، پشت کمرت گودی ندارد، ناف نداری، روی شکمت کرک ندارد…میفهمی حرفم چیست؟
بیا تصور کنیم؛ زنی که معلم مدرسه است، روزی شش ساعت کار میکند، فرض کنیم دو تا هم بچه دارد و یک زندگی معمولی. با احتساب ساعات کار مدرسه، رفت و آمد و خرید و این مسائل دست کم هشت تا نه ساعت بیرون است، یعنی تو بگو نه ساعت پیچیده است در مانتو مقنعهی مشکی، (همان “در شان یک فرهنگی” معروف) ساعتهای خانه هم که میرود بابت رسیدگی به امور بچهها و زندگی خلاصه. بعد این روی تکرار است، این برنامهی هر روز و هر ماه و هر سال است. حالا بیا تصور کنیم، یک روز صبحی را که بلند شده از خواب طبق معمول، سر همان ساعت، با چشمهای خوابآلود میرود تا حمام، آب را باز میکند، منتظر گرم شدنش نمیماند، برنامهی هر روزه این است که تا لباسش را بکند آب هم گرم شده، صدای آب میآید و او در را آرام -یکجور که بچهها بیدار نشوند- می بندد، لباسها را در میآورد، دستش را میگیرد زیر آب، آب سرد است هنوز، شاید چیزی خراب شده، یا شاید امروز لباسها را زودتر کنده، به هر حال خوابش میآید هنوز و میرود روی لبهی وان بنشیند، میخواهد چشمها را ببندد و چند ثانیه اضافهتر خودش را غرق چیزی مثل خواب کند، که اتفاق دیگری میافتد. توی همان آینهای که همیشه شبحی را در حال تمیز کردن دستشویی میدید اندام برهنهی زنی را میبیند. خیره میشود به خودش، انگار که غریبهای به غریبهای. بلند میشود، نزدیکتر می رود دست میکشد روی بخار آینه (آب سرد که نمیماند، گرم میشود بالاخره). صورتش را تصور کن انگار که گم شدهای پیدا کرده، کنجکاوی میکند خودش را، نیمرخ میشود، شکمش دیگر تخت نیست، دست میکشد…رد عمل سزارین میآید زیر انگشتها، نگاهش غرق اندوهی دور میشود، انگار که خاطرهای زنده شده باشد بین آن همه بخار و صدای آب، شاید بعد برود روی در توالت فرنگی بایستد، پاها را نگاه کند توی آینه، نمیدانم، این شخصیت را من خلق نکردهام که حالا تکلیفش را تعیین کنم که بعد چه می شود و چه میکند و اینها. این شخصیت وجود دارد، زندگی میکند هرروز، همه جا هست. این زنی که یک روز صبح دوباره کشف میکند خودش را، که قدر آن همه سال فراموشی دست میکشد روی تنش؛ اگر خودمان نیستیم، اگر مادرمان نیست، معلم اول دبستانمان که هست.
بعد نمیشود هیچرقمه حجاب را تبرئه کرد، مثلن گفت که این از مشغلهی زیاد است و چه و چه. اگر آن هم باشد میشود عامل دوم، چرا؟ چون همین آدمهای پرمشغله اگر سر شانههایشان هر صبح آفتاب میدید، اگرروزی چهار بار توی آینهی آسانسور به جای تودهی سیاه خودشان را میدیدند، اگر بدنشان پشت پنج لا پارچه مخفی نمی شد، این همه از خودشان یادشان نمیرفت.
چون من زنهای زیادی را دیدهام که جلوی آینههای استخر فکری میشوند، نمیفهمند کی این همه تغییر کردند. اما همین که مانتو را میپوشند تمام میشود. کشاکش این بدن من نیست تمام میشود. خیالشان راحت میشود. شال و روسری که سر میکند دیگر کلن تمام شده حساب کن ماجرا را! در حد همان صورت و چند تار مو کفایت میکند. نود درصد وجودشان را کم میکنند و باز میشوند خودشان.
بعد این خیلی درد دارد برای یک زن. زنی که با بدنش حرف میزند، عاشقی میکند، نوازش میکند، زندگی میکند. زنی که هر انحنای تنش داستان میگوید (نیست اینطور؟) درد دارد که پشت پارچهها دفن شود، که همهی اینها پاک شود از خاطرش. اصلن ما گم میشویم بدون این هویت کالبدی، رشتههای ظریف رویاهایمان با واقعیت پاره میشود. نیست میشویم. زنهای بیبدن خستهاند، زنهای بیبدن عبوس و پیرند، زنهای بیبدن سینههایشان عاشقانه شیر نمیدهد، زنهای بیبدن آغوششان مهربان نیست.
نباشیم اینطور. زیر پوست تاول تاول این شهرها باید زنده بمانیم. از کوچکترین سوراخها نفس بکشیم. این همه چیز خوب را نمیرانیم.
با خودم هم هستم در ضمن.
توضیح یک- حالا این که یک زنانی هم هستند در فلان روستای آلمان که از شوهر دائمالخمرشان کتک یومیه میخورند و آنها هم مبتلا هستند به این فراموشی موضوع بحث ما نیست. این که ما زیر تیغ قانون باشیم تا زیر حماقت خودمان فرقش از زمین است تا آسمان.
توضیح دو- منظور از حجاب همین چیز زورچپانیست که از هفت سالگی (مگر قبلش هم چیزی هست؟!) تجربه میکنیم، اینجا، در مام وطن! و ربطی به نوع فرنگیش ندارد.
توضیح سه- هر کار میکنم خشم از کلامم نمیرود. ارادی نیست.
عالی بود انگار حرف دل من بود…انگار من گفته باشم اینارو….دل آزرده میشم وقتی می بینم ما زنای ایرانی به خاطر این حجاب لعنتی کل بدنمون خلاصه میشه تو صورتامون و باسنامون و شکممون هم روز به روز گنده تر…اگه اینا پنهان شدنی نبود و به قول تو هر روز در معرض چشم بود زنای ایرانی هم بیشتر ه خودشون می رسیدن و حداقل روزی نیم ساعت ورزش می کردند!تباهمون کردند!در ضمن مگه چند درصد هستند زنایی که این طوری فکر نکنند و باز به هیکلاشون برسن؟خود من دوست دارم برم تو هوای آزاد پارک بدوم ولی با مانتو و روسری وحشتناکه!مجبورم تو خونه و باشگاه رو تردمیل بی خاصیت بدوم!مسخره است واقعا!
البته من هم چون دیدم خودم دارم دچارش می شم این پست رو نوشتم – نباید گذاشت.
درک می کنیم دیگه، همه مون درک می کنیم.
تازه علاوه بر غریبگی با تنمون، خیلی ها هم هستن که دیگه به زیر این پوشش نمی رسن. کم از کنار بوهای زننده زیر چادرها و مانتوها رد نشدیم فکر کنم.
پست های طولانی رو نمی خونم، اما اینو خوندم و نمی دونم استفاده از عبارت “لذت بردم” برای متنی با این ماهیت درسته یا نه.
به هر حال پستتون رو لینک کردم و ممنون
فکر می کنم هرجا از هرچی با هر ماهیتی لذت ببریم استفاده از “لذت بردم” کاملن درسته.
لحنت اصلا خشم نداشت، اتفاقا درد داشت و بغض.
گریه داشت به حال خودمان ، به حال من ، به حال تو!
آنجا که گفته بودی نباشیم اینطور…. این همه چیز خوب را نمیرانیم ؛ به خودم گفتم قبول، اما چطور؟ چطور رها شویم؟ و بعد دیدم فقط غم می آید هی در چشم هایم.
ممنون که یادمان انداختی …
الان براي خيلي ها ديگه شده عادت
از خيلي از خانوم ها شنيدم
مخصوصا مامان ها
ميگن اصلاحجابو قبول ندارند
اما فقط از روي عادت نميتونن از اين روسري كنده بشن
خوش حالم از اينه ديگه معلم هاي ما مثل زمان شما پيچيده در مانتو مفنعه سياه نيستند
مثل مادر من
که هیچ وقت با رنگی به جز سیاه یادم نمیاد دیده باشمش
اونم معلمه
فوق العاده جلب بود. تحسین می کنیمتان. و موافقت
جالب بود. بدین وسیله تصحیح می شود.
همون بهتر شما رو ببرن خارج وقتي دوروز مونديد معني حجابو بفهمي تو ايران روسريت كمي عقب باشه كل پسرا دنبالتن ولي اونجا هرچي لخت تر باشي كمتر طرفت ميان
تجربه من اثبات كرده؟
ميتوني عكس هايي از خودت رو بخ ايميلم بفرستي ببينم چه شكلي هستي شايد تو خارج چيزي واست جور كردم
برداشت غلط کردن و کامنت بی ربط نوشتن هنریست در نوع خودش.
به هر حال ممنون. شاد شدیم!
سلام من تمامی مطالب وبلاگتو خوندم
اگر واقعا خودت اینطوری هستی که خوبه اما امیدوارم که فقط شعار نداده باشی
خوب ایکیو , خودت فرض رو گذاشتی رو اینکه 9 ساعت بیرون خونه هست.اون 15 ساعتی هم که تو خونه هست نموتونه خودش رو تو اینه نیگاه کنه؟!
این مسخرترین دلیل برای مخالفت با حجاب بود که تا حالا شنیده بودم
بحث تو آینه نگاه کردن نیست. بحث اینه که چرا باید کسی ۹ ساعت پیچیده باشه تو پارچه؟ ۱۵ ساعتی هم باقی نمیمونه در ضمن. اگر قبول کنید که زنها هم آدمیزاد هستن و ۸ ساعت میخوابن از روز این آدم ۷ ساعت میمونه. حرف من این بود که چرا نیم بیشتر روزمون رو باید پیشت چادر و مقنعه حبس باشیم؟ برای من که زنم مسخره ترین دلیل نیست. شمام اگر اسمت مهدی نبود شاید نظر منو داشتی.
در عصر نانو تكنولوژي ، كاش يك نانو حجاب اختراع مي كردن كه هم به روز مي شديم و هم منعععععععععععععع شرعععععععععععي نداشت .
تماس فرت
خیلی عالی بود واقعا….میتونم اینو با ذکر آدرس برای دوستانم میل کنم؟؟؟؟
ممنون. بله حتمن
آره واقعا برهنگی خیلی خوب هر جی آدم برهنه تر باشه به خودش بهتر میرسه . بهناز خانم اگر ممکن بود یه عکس از خودتون بفرستید ببینم چقدر به فکر خودتون بودید بعد من این مطلب را برای همه دوستام میفرستم.
باشه
اولن من فکر نمی کنم اصراری کرده باشم که شما مطلب من رو برای دوستاتون میل کنید که حالا برام شرط گذاشتین! دومن برداشت شما از نوشته من سطحی و اشتباس. حوصله توضیح اضافه هم ندارم. در واقع نه حوصله شو و نه وظیفه شو. با خود خواننده س که از هر مطلبی که می خونه برداشت سطحی یا عمیق / درست و یا غلط داشته باشه.
بهناز خانم چرا نمخواهید واقعیت را قبول کنید شما سطحی نوشتید. من از طرفداران آزادی حجاب در ایران هستم . از قدیم میگفتن اگر میخواهید چیزی را که میخواهید دیگران اون را باور نکنن فقط کافی از اون چیز بد دفاع کنیدو شما دقیقا همین کار را کردید آخه این همه زن که حجاب دارن و به خودشون هم لااقل خیلی بیشتر از شما میرسن تو ایران وجود دارن یا بهتر بگم تو دنیا وجود دارن پس دلیل بسیار ……
برید 4 ،5 تا کتاب مطالعه کنید بعد بنویسید
نوشتنهای شما کار ماهایی که تو این زمینه داریم جدی کار میکنم را خراب میکنه
رضا برهنگی اصلا هم خوب نیس. پوشیدن لباس خوشگل و نپوشیدن حجاب هم برهنگی نیست. این فرهنگ لغت غلظ روحانیون حوزه هست که حاجی بازاری ها هم دوستش دارن نه هیچ جای دیگه ی دنیا.
متن بسیار خوبی بود. من فکر می کنم که فقط یک زن هست که می تونه احساسی رو که تو این نوشته هست کاملا درک کنه. و البته اقایونی هم که منطقی فکر کند و فکرشون مشکل نداشته باشه و به سمت اشتباه منحرف نشه میتونند به این احساس حق بدند. متاسفم برای اقایونی که این قدر بی ربط نظر دادند که البته نشان از شخصیت بالای انها دارد!
من خیلی خوب خانم ها رو میشناسم کاملا مشخصه که خانم بهناز میم این مطالب رو زورکی وبه هزار بدبختی نوشتن هر چند حرفاتون رو قبول ندارم ولی ای کاش واقعی تر مینوشتید تا حداقل مردم یه گوشه نظری بهتون داشته باشن
من این مطلب رو به آسونی و به هزار خوشبختی نوشتم! مشکلی هست؟
از گوشه نظرتون هم ممنون.
خواهش میکنم. به نظر من هیچ چیز اجباریش خوب نیست از جمله حجاب ولی این قانون وقتی درسته که از اول ابتدایی فلسفه حجاب یا هر چیز دیگه ای رو به صورت کامل و نه در قالب حفضیات به بچه ها بگن اون وقت (آزادی آزاده)
حجاب لعنتی ترین چیز دنیاست. حجاب لعنتی ترین چیز دنیاست. حجاب لعنتی ترین چیز دنیاست. حجاب لعنتی ترین چیز دنیاست. حجاب لعنتی ترین چیز دنیاست. حجاب لعنتی ترین چیز دنیاست. حجاب لعنتی ترین چیز دنیاست. حجاب لعنتی ترین چیز دنیاست. حجاب لعنتی ترین چیز دنیاست. حجاب لعنتی ترین چیز دنیاست. حجاب لعنتی ترین چیز دنیاست… ممنونم
حجاب هیچ فلسفه ای نداره احمد. کتاب آقای مطهری رو خوندم، سوره ی نور و احزاب رو هم خوندم می دونم فلسفه ای توی کار نیست. فقط یک جور پوشش عربیه که به دست یک مشت مذهبی که فکر می کنن هرچی عربی تر بشن اسلامی ترن اجبار شده. همین.
خشم از کلام من هم نمی ره. نمی دونم چرا :( سعی کردنی هم نیست!
احمد، مگه تو زن بودی که اونها رو خوب میشناسی؟ یا شایدم هستی! البته از نوع مردِش!!! این نوشته کاملا با احساس و بدون تعصب نوشته شده و خیلی هم خوبه :|
من که مرد هستم ولی یقین دارم این (احمد ش) یه زنه بعد لازم نیست حتما یه زن باشی تا زنها رو خوب بشناسی بعد اگر در همون مطالب بالا بدون نگاه منفی نگاه کنی حتما متوجه مطلب میشی .حالا یه سوال
اگر خانمها حجاب درست نداشته باشن و به مسایل نامشروع جنسی برسن آیا از شخص مقابل میتونن بخوان که قبلش جواب آزمایشهای ایدز هپاتیت و… رو بهشون نشون بده بعد …
من یک حس شخصی رو نوشتم. یک تجربه ی شخصی. فکر می کنم نه رسانه ی ملی هستم نه ادعاشو دارم نه دکترای فلان هستم و نه نطق جهان شمول کردم. من یک بلاگ شخصی دارم و دوست دارم عقایدم رو بنویسم. نمی دونم از چه مجرایی هدایت شدین به اینجا که انتظار نوشته های تخصصی در باب حجاب و غیره دارین. شما کار جدی تون اگر با اظهار نظر های شخصی خراب می شه پس مشکل داره و باید روش تجدید نظر کنین.